۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

جاي دور نرويم، خليفه اصلي بنيادگرايي در تهران است

آنچه تحت عنوان «داعش» ناميده مي‌شود، پديده‌يي خلق‌الساعه و مجرد از پيشينة بنيادگرايي مذهبي نيست، بل، خود مدلول و معلول پديدة ديگري است كه مقاومت و مردم ايران به مدت 35 سال با آن چنگ در چنگند. اين پديده را اكنون آمريكا و اروپا كم كم دارند تجربه مي‌كنند.
در 23آذر 1382 خانم مريم رجوي در پيام خود به گردهمايي ايرانيان در لندن، هشدار داد:
«بگذاريد از سوي مقاومتي که افشاگرِ منحصربه فرد پروژه‌هاي اتمي و تسليحات ممنوعه کشتار جمعي رژيم آخوندها بوده است با صراحت از همين جا به دنيا اعلام کنيم که خطر روزافزون دخالت‌ها و توطئه‌ها و تروريسم رژيم ملايان در عراق اکنون صدبار از خطر اتمي اين رژيم بيشتر است. تکرار مي‌کنم، خطر روزافزون دخالتها و توطئه‌ها و تروريسم رژيم ملايان در عراق اکنون صد بار از خطر اتمي اين رژيم بيشتر است».
آن زمان اين هشدار گوش شنوايي نيافت. منافع ناشي از معاملات كلان با اين رژيم، اجازة پژواك به اين كلام حق را نمي‌داد. امروزه سياستمداران و تحليل‌گران منصف مي‌گويند اگر آمريكا و كشورهاي اروپايي سال پيش دست به اقدام نظامي عليه ديكتاتور خونريز سوريه زده و به اپوزيسيون مشروع آن ياري مي‌رساندند، «داعش» اينگونه امكان رشد و گسترش نداشت. از اين واقعيت مي‌توان اين نتيجه را گرفت همانطور كه جهان در برخورد با داعش حداقل يكسال تأخير دارد، در برخورد با سرمنشأ و سلسله جنبان بنيادگرايي 35 سال از مجاهدين و مقاومت ايران عقب‌تر است؛ و به همان ميزان به اين اختاپوس مهيب، امكان نفس كشيدن و گستراندن بازوان خون آشامش را در جغرافياهاي ديگر داده است.
همانطور كه مقاومت ايران به زبانهاي مختلف و در مناسبت‌هاي گوناگون گفته است، قلب منجمد اختاپوس بنيادگرايي در تهران مي‌زند. اين ايدئولوژي ويرانگر و بغايت ضدبشري، در همة ابعاد و تظاهر رنگارنگ آن، همان تئوري نخ نماي ولايتفقيه است. خليفه يكي بيش نيست، پاسدار جعفري بخوبي آدرس مي‌دهد: «امام خامنه‌اي!» اين باصطلاح امام ـ خليفه يا شاه سلطان خليفه، يا زيراكسِ يك هشتم خميني، همان ادولجان عمامه به سري است كه بنام اسلام، فتواي قتل و رجم و تجاوز مي‌دهد. او براي «بريدن و داغ كردن انسان»، حد و مرزي نمي‌شناسد. آن ديگرتران عكس برگردان و تنها نمودهايي از اين خليفه‌اند. بازواني از اين اختاپوس مخوف و خون آشام. آنها انگشت كوچك اين رژيم هم محسوب نمي‌شوند. شاگردان نوآموخته‌، و طوطيان مقلدي هستند كه «آنچه استاد ازل گفت بگو مي‌گويند».
اگر سربريدن گوسفندوار انساني در انظار، تكاندهنده و درعين حال توهيني به ساحت بشريت است -كه هست-در ام‌القراي بنيادگرايي و حيات خلوت آن، يعني ايران، آخوندها، ديرگاهي است به هزاران جنايت شنيع از اين نوع مشغولند. چشم درآوردن، سنگسار، ضرب حتي الموت، قطع انگشت، چوب در آستين كردن و وارونه نشاندن بر چارپا، و اخيراً پس از نوشيدن جام زهر در مشهد به آنچه كه ساليان نسبت به اجراي آن درايران ترديد و وحشت داشت دست زد. آخوندها در وحشت از تأثيرات نوشيدن جام زهر در قيام مردم در يك اقدام شنيع و يك دست و يك پاي انساني نگون بخت را بطور متقاطع قطع كرد جنايتي كه هر انساني را نسبت به اين توحش خشمگين ميسازد. بله در رژيم آخوندي جنايت ساليان است كه كسوت قانون به خود پوشيده. بدتر اينكه در چارراهها و پيش چشمان معصوم كودكان به اجرا درمي‌آيد. چگونه است كه جهان متمدن اين صحنه‌ها را برمي‌تابد و در برابر آن دم برنمي‌آورد؟
ادامه دارد...

۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

شكوه يك نام


شكوه يك نام
بعد از ساعتها انتظار بالاخره در باز شد و آن ” چهره مشعشع  تابان ” را پس از ساليان انتظار ديدم. راستش از صحبتهايش
هيچ نميفهميدم و تمام تلاشم اين بود كه به سياه چشمانش خيره شوم. وه كه چه كار سختي بود و بايد آزموده باشي كه بداني! در خلال صحبتهايش چشم را روي هم نهاده و به ياد اولين روزي افتادم كه شكوه يك نام مرا با خودش به اوج بودن ها و توانستن ها برد.
سال 1366 هنوز پنج سالم تمام نشده بود. آسمان شهر تهران هر روز و هر شب از شدت بمباران ها به سرخي ميگراييد و جو ترس و وحشت همه مردم را فرا گرفته بود. اما مدت دو هفته اي بود كه ديگر خبري از بمباران نبود و مردم كمي آسايش پيدا كرده بودند. يك روز به همراه مادرم به سبزي فروشي محله‌يمان رفتيم. صاحب مغازه از فالانژهاي محله بود و ميدانست كه مادرم هوادار سازمان است. فالانژ ريشوي بدقواره به محض ديدن مادرم با غيظ و كين گفت: ” ميدوني مسعود رجوي صحبت كرده دو هفته بمباران ها را قطع كنند؟ ” مادرم هيچ نگفت اما با لبخندي احساس رضايتش را نشان داد. اما از همان لحظه بود كه ذهنم آرام و قرار نداشت و سيلي از سؤالات را متوجه مادرم كردم.
-        مامان مسعود رجوي ديگه كيه؟
-        تو به اين حرفها چه كار داري؟!
-        كجا زندگي ميكنه ؟
-        نميدونم شايد همين جا بين ما باشه
-        ميتونم ببينمش
-        نه علني نيست
-        ووو
آن روز فهميدم كه مادرم نميخواهد كه من زياد از اين موضوع سر در بياورم و سعي دارد كه بحث را عوض كند اما بعدها كه حين گوش كردن مادرم به راديو مجاهد باز هم اسم ”او“ را شنيدم، فهميدم كه آخوندها خيلي از او وحشت دارند و از همان موقع بود كه حسي داخلي در من بازتاب يافت و به بيان ساده احساس ميكردم خيلي دوستش دارم... آخر ميدانيد ... آري حتما بهتر از من ميدانيد...
چند ساعت به همين منوال سپري شد بدون اينكه گذر زمان را حس كرده باشم. اما بالاخره من محدود در بعد زمان، مغلوب گذشت ثانيه ها شده و آن ديدار به يادماندني تمام شد. ولي آيا به واقع تمام شده بود؟ چه ساده انديشم من! تازه شروع شده بود! اگر “فروغ” قبول كند ميخواهم از او اين واژه را به عاريه بگيرم : ”تولدي ديگر“ يا بهتر است واژه اي را به كار ببرم كه وقتي انسان از بيان احساسي عاجز ميماند به آن پناه ميبرد چرا كه همه مفاهيم را با خودش به همراه دارد. آري شايد ” عشق“ كمي تسكينم بدهد. شايد ...

امروز بعد از گذشت سرفرازانه از توفانهاي بنيان كن و سونامي هاي نفس گير، در يك جنگ فشرده اراده ها بيش از هر زماني شكوه يك نام مرا در بر ميگيرد. نامي كه تبلور اراده انسان براي شكستن جبرهاي كور ميباشد، نامي كه براي من تجسم ايستادگي بر سر اصول به هر بهايي و بدون چشم داشت آنهم در زمانه نامردي ها و نامردمي هاست. نامي كه هزار و يك معناي ديگر را در وراي طاقت انساني عينيت ميبخشد. براي من آيا فقط ”من “ ؟ نه شايد فردا طلوع ”تولدي ديگر“ باشد... قطعا...

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

ترديد افكني شگرد سوختة ولي‌فقيه


خامنه‌اي در شروع امسال از تهديد واداشتن مردم به برهم زدن امينت نظام صحبت كرد و يک ماه بعد هم مجدداً در ديدار با سركردگان نيروي انتظامي بازهم بر سركوب اعتراضات اقشار مختلف مردم ايران تحت عنوان «اقتدار» و «امنيت» تأكيد و وحشت خود را از قيام مردم ابراز كرد. خامنه‌اي گفت: «...نيروي انتظامي بايد براي ابعاد مختلف ناامني برنامه داشته باشد و با آن‌ها مقابله کند...» هراس و وحشت خامنه‌اي كه او را اينچنين به چنگ و دندان نشان دادن، آنهم در آغاز سال وا داشته ناشي از تنگناهاي فزايندة سياسي، اجتماعي، بين‌المللي و منطقه‌يي است. 
پيش‌از اين خامنه‌اي تضمين بقاي رژيمش را در دستيابي به «بمب اتمي» و «صدور بنيادگرايي» جستجو مي‌كرد. اما افشاگري‌هاي‌مقاومت ايران هر دو هدف استراتژيكي خامنه‌اي را به طناب دارد رژيم تبديل كرد.
بازتاب اين تنگناي استراتژيك تشديد جنگ قدرت بين باندهاي رقيب را در بالاي نظام به همراه داشته بنحوي كه باندهاي متخاصم، همديگر را به سخن گفتن با زبان «سرب مذاب» تهديد مي‌کنند. اين در حالي است كه فقر، سركوب، فساد اداري كه سر تا پاي «نظام اسلامي»! فرا گرفته، كارد را به استخوان مردم رسانده و جامعه را به يك انبار باروت تبديل كرده است. برآيند اين دو باعث شد كه خليفة ارتجاع, باتجربة شخصي از سقوط شاه و جنبش‌هاي منطقه در ساليان اخير, تهديد را در يک‌قدمي خود احساس نمايد. پناه بردن او به افزايش اعدام‌هاي روزانه تلاشي نوميدانه به‌منظور مهار «توده‌هاي ناراضي» است كه مي‌رود كارنامة رژيم را در هم بريزد.
درهمين راستا, وزارت اطلاعات رژيم مجري مديريت اين بحران مرگبار و يافتن راههاي برون رفت آن است, كه چيزي بيشتر از نشخوار حرف‌هاي نخ نماي 3 دهه گذشته نيافته تا شايد با بكارگيري‌ «طرح هاي فريب» و «جنگ رواني» با « ترديد افكني در افكار عمومي» بتواند چنين تهديدهايي را خنثي كند يكي از سايتهاي وزارت اطلاعات در اين باره مينويسد: «... اين فرقه [مجاهدين]هيچ ملأ اجتماعي در ايران ندارد و تمامي ادعاهاي که اين فرقه در مورد گزارش‌ها[ي] دريافتي از درون رژيم...دروغ است...».
درصورتي‌که در لابه‌لاي چنين ترهاتي كه مدعي آنست از قضا وحشت واقعي‌اش را هم بروز داده و در جايي ديگر نوشته است: «... در اين‌که کارگران مطالبات به حقي دارند جاي هيچ شک و ترديدي نيست..اما در اين ميان کارگران عزيز کشور بايد هوشياري خود را نيز حفظ نمايند تا دست‌ها، زبان‌ها و قلم‌هاي آلوده‌اي مثل [مجاهدين] ... نتوانند از مطالبات...به‌حق آنها سوءاستفاده کرده و مطامع ...خود را پيش ببرند...»
 اعترافي رسوا وبلاهت بار كه خود پاسخي به ادعاهاي كذايي بكار گرفتهاش در «جنگ رواني» عليه مجاهدين است و ناخواسته بيان كنندة نقش و وزن مقاومت ايران در سمت دهي «مطالبات» تودهها در اين شرايط بحراني است, با بيان چنين تناقضي, خود بنبست پيش رويش را به گوياترين صورت نمايش ميدهد كه چگونه حضور يك سازمان متشكل و فداكار رهبري كننده و يك آلترناتيو قدرتمند حاضر در صحنه, پيشاپيش هر طرح و اقدام امنيتي او براي مديريت بحرانها را به شكست كشانده است.